خوش امدید(پست ثابت)

 

[ ۱۳٩٦/۱۱/٢٩ ] [ ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


الهی(پست ثابت)

[ ۱۳٩٦/۱٠/٢٩ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


#دلتنگی

به من شلیک کن؛

 

قبل از آنکه به دیگری بگویی؛

 

دوستت دارم ...!

 

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩٦/٥/۱ ] [ ٥:۱۱ ‎ق.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


عشقه ممنوعه

 

ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ

 

ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ

 

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ

 

ﻣﺜـﻞ ﺩی

 

ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ

 

ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ

 

ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــــــﺎﻥ

 

ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ

 

ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ

 

ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ

 

ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــﺪنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــن

 

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ

 

 

*مرجان سرخ*

 

[ ۱۳٩٦/٥/۱ ] [ ٥:٠٩ ‎ق.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


خدا...

تنها کسی که قلبت را نخواهد شکست؛

 

همان کسی است که آن را ساخته است؛

 

پس همیشه فقط به خدا تکیه کن ...

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩٤/٥/۱۱ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


سخنان ارزشمند

حاج آقا گفت: دوست دخترداشته باش!!!!!!!!!

پسر جوان: سلام حاج آقا، ببخشید مزاحم شدم. می‌شه یه سؤال خاص بپرسم؟

حاج آقا:سلام عزیزم، بپرس.

پسر جوان: دوست دختر اشکال داره؟

حاج آقا:نه خیلی هم خوبه. اگه دختر خوبی سراغ داری از دستش نده.

پسر جوان:حاج آقا جدی می‌گم، درست جواب بدید.

حاج آقا:منم جدی می‌گم اصلاً خدا جنس دختر و پسر رو برای هم جذاب آفریده که به هم علاقه‌مند بشن و از هم لذت ببرن

بقیه در ادامه مطلب

*مرجان سرخ*

 

پسر جوان:پس من با مجوز شما فردا می‌رم با یک دختر دوست می‌شم ها، ok؟!

حاج آقا:خیلی خوبه، اگه لازم شد خودمم کمکت می‌کنم.

پسر جوان:ایول حاج آقا ، دمتون گرم، اصلاً فکر نمی‌کردم این‌قدر پایه باشین!

حاج آقا:حالا کجاشو دیدی! البته اگه می‌خوای با مجوز من بری، لطفاً همون جوری که من می‌گم اقدام کن.

پسر جوان:چشم حاج آقا ، خیلی با حالی!

حاج آقا:حالا کسی رو هم سراغ داری برای خودت؟

پسر جوان:راستش یک نفر هست که ازش خوشم اومده.

حاج آقا:به به مبارکه. پس زود باش که طرف از دست نره!

پسر جوان:چه کار کنم؟ خودتون گفتید همه اقدامات با هماهنگی شما باشه!

حاج آقا:تلفن بزن به خونه طرف و با مادرش یا پدرش قرار خواستگاری رو بذار، در مورد نوع و رنگ دسته گل خواستگاری هم می‌تونی از سلیقه خیلی خوب من استفاده کنی!

پسر جوان:حاج آقا سر کارمون گذاشتی؟! من فقط می‌خوام باهاش دوست بشم. نه عشقی در کاره و نه ازدواج. مثل یک دوست.

حاج آقا:یعنی چه جوری؟

پسر جوان:مثل همه دوستای دیگه‌ام.

حاج آقا:پسرا؟

پسر جوان:بله.

حاج آقا:یعنی اصلاً جنسیت در کار نیست؟

پسر جوان:نه باور کنید اصلاً نیست. فقط یک رابطه عاطفی و دوستانه است. برای مثلاً درد دل کردن و...

حاج آقا:باور می‌کنم البته در یک صورت.

پسر جوان=چی؟

حاج آقا:این دوست رو که فقط برای عواطف و دوستی می‌خوای و توجهی هم به جنسیتش نداری از بین پسرها انتخاب کنی.

پسر جوان:آخه نمی‌شه که... .

حاج آقا:چرا نمی‌شه اتفاقاً چون پسر هستن بیش‌تر هم درکت می‌کنن.

پسر جوان:نه حاج آقا دختر خیلی عاطفی‌تره!

حاج آقا:پس جنسیت هم مهمه!

پسر جوان=یعنی می‌خواین بگین من قصدم شهوت‌رانی با دختر مردمه؟!

حاج آقا=نه عزیزم من چند ساله که می‌شناسمت و می‌دونم پسر پاکی هستی فقط می‌خواستم بدونی و بدونم که اون چیزی که تو می‌خوای فراتر از یک دوست معمولیه، چیزی می‌خوای که به خصوصیات زنانه و دخترانه مربوط می‌شه و توی پسرها پیداش نمی‌کنی و مطمئن هستم تمایل جنسی به معنای خاصش منظور تو نیست. درسته؟

پسر جوان:بله

حاج آقا:پس حالا از اول بپرس تا جواب بدم.

پسر جوان=دوستی با دختر بدون دید جنسی و شهوت اشکال داره؟

حاج آقا=جواب چه جوری می‌خوای؟ شرعی؟ عقلی؟ روان‌شناسی؟ اجتماعی؟ و...

پسر جوان:یک جواب می‌خوام که قانع بشم، آخه خیلی از هم‌کلاسیام دوست دختر دارن و به نظر میاد هیچ مشکلی ندارن و من احساس کمبود دارم. آخه من که نمی‌فهمم چند دقیقه در روز پیامک زدن و چند دقیقه صحبت با یک دختر چه مشکلی برای من می‌تونه ایجاد کنه؟

حاج آقا=نظر خودت چیه؟

پسر جوان=نمی‌دونم واقعا گیجم. از یک طرف خیلی‌ها رو می‌بینم که این‌جور رابطه رو دارن و هیچ مشکلی هم ندارن و از طرفی خیلی‌ها هم که آدم‌های باسوادی هستن و من قبولشون دارم با این کارها مخالفن. ولی واقعاً نمی‌تونم قبول کنم که خدا از لذت بردن من (که به هیچ کسی هم آسیب نمی‌زنه) ناراحت بشه.

حاج آقا=به نظرت کی می‌تونه حرف آخر رو بزنه؟

پسر جوان=شما بگید.

حاج آقا:اگه تو یک وسیله برقی گرون قیمت و حساس بخری، از کجا می‌فهمی که چه‌طور باید ازش استفاده کنی که آسیبی نبینه و بهترین کارآیی رو داشته باشه؟

پسر جوان=از کاتالوگش.

حاج آقا:کاتالوگش رو کی می‌نویسه؟

پسر جوان=کارخونه سازنده‌اش.

 

حاج آقا:وقتی تو اون جنس رو خریدی و پولش رو دادی، چه دلیلی داره که کارخونه تو رو امر و نهی کنه و از بعضی استفاده‌ها منعت کنه و تو چرا باید به دفترچه راهنمایی که کارخونه نوشته عمل کنی؟

پسر جوان=سودش به خودم می‌رسه چون اگه به دفترچه عمل نکنم خودم ضرر می‌کنم.

حاج آقا:قبول داری که دستورات سازنده هر وسیله در واقع دستور به تو نیست بلکه خبر دادن به تو از یک واقعیت‌هایی درباره وسیله‌ای هست که مالکش هستی؟

پسر جوان=بله کاملاً.

حاج آقا:پس ببین نظر سازنده‌ات چیه. هر جا خدا می‌گه این کار واجبه یعنی برای این‌که جسم و روحت بهترینکارآیی و کم‌ترین آسیب رو داشته باشه این کار ضروریه و اگه می‌گه این کار حرومه یعنی این کار باعث آسیب به جسم یا روحت می‌شه. وگرنه خدا نه فقط از لذت بردن انسان از جنس مخالفش ناراحت نمی‌شه بلکه همون جوری که گفتم، اصلاً مرد و زن رو برای هم جذاب آفریده که از هم لذت ببرن.

پسر جوان=پس به نظر شما هم این کار اشکال داره؟

حاج آقا:به نظر من، نه. به نظر سازنده من و تو.

پسر جوان=می‌شه بگین چه ضرری داره؟ آخه من که فقط یک رابطه عاطفی و دوستی می‌خوام!

حاج آقا:البته رابطه‍ای که فقط با یک جنس مخالف حاصل می‍شه.

پسر جوان=اگه خدا این دوستی رو منع کرده پس به این نیاز من چه جوابی می‍ده؟

حاج آقا:ازدواج.

پسر جوان:حالا کو تا ازدواج؟!

حاج آقا:بله قبوله که فاصله بلوغ جنسی تا ازدواج خیلی زیاده اما اگه می‌خوای از ازدواجت لذت کامل رو ببری باید این دوره محرومیت رو تحمل کنی.

پسر جوان:چه ربطی داره؟ این دوستی برای ارضای عواطفه و ازدواج برای ارضای خیلی چیزای دیگه. من تا زمانی که بتونم ازدواج کنم با یک نفر دوست هستم که آرامش داشته باشم.

حاج آقا:یعنی بعد از ازدواج آرامش نمی‌خوای؟

پسر جوان:چرا.

حاج آقا:از همسرت یا باز هم از یک دوست دیگه که کسی غیر از همسرت باشه؟

پسر جوان:نه دیگه، ما از اوناش نیستیم. اون موقع فقط همسر.

حاج آقا:اصطلاح بیسکویت قبل از غذا رو شنیدی؟

حاج آقا:منظورتون چیه؟!

حاج آقا:یک روز مثلاً ساعت ۱۲ ظهر می‌ری خونه و گرسنه‌ای اما به دلایلی قراره ساعت یک غذا بخوری. اگه تا قبل از غذا بخوای یک کیک یا بیسکویت یا شیرینی یا... بخوری، مامانت چه عکس‌العملی نشون می‌ده؟

پسر جوان:می‌زنه توی سرم و می‌گه یک کم جلو اون شکمتو بگیری نمی‌میری که! صبر کن یه ساعت دیگه غذا میارم.

حاج آقا:مامانت از گرسنگی تو لذت می‌بره یا از خوردن تو ناراحت می‌شه؟

پسر جوان:هیچ‌کدوم. فقط می‌خواد اشتهام کم نشه و غذام رو با لذت و کامل بخورم.

حاج آقا=دوست دختر قبل از ازدواج هم حکم همون بیسکویت قبل از غذا رو داره! هر قدر ازش لذت ببری به همون مقدار از لذت ارتباطت با همسرت کم می‌شه حتی اگه این لذت بردن فقط در حد حرف زدن باشه. یا دست دادن یا... .

پسر جوان:تا حالا این جوری نگاش نکرده بودم.

حاج آقا:یک جمله هم بگم شاید خیالت راحت‌تر بشه. امیرالمومنین(علیه السلام) می‌فرمایند: برای هر کسی مقدار خاصی روزی مشخص شده (که البته راه‌هایی برای افزایش اون هست) و اگه کسی بخواد از راه حرام به روزی بیش‌تری برسه، به همون مقدار از حلالش کم می‌شه. لذت هم یکی از روزی‌های ماست اگه قراره تو در عمرت ۱۰۰ واحد لذت ببری، می‌تونی همه‌ش رو از همسرت ببری و می‌تونی ۱۰ یا ۲۰ یا ۵۰ تاش رو از بیسکویت قبل از غذا ببری و بقیه‌اش رو با همسر آینده‌ات. به نظرت تو کدوم حالت زندگیت گرم‌تره؟

[ ۱۳٩٤/۳/۱٧ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


من...

من که در تُنگ برای تو تماشا دارم؛

 

 

 

 

با چه رویی بنویسم غمِ دریا دارم ...!؟

 

*مرجان سرخ*

 

[ ۱۳٩٤/۱/۱۸ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


چشم هایت...

افتادن از چشم های تو؛

 

 

 

دردناک ترین سقوط زندگی ام بود ...

 

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/۱٢/٦ ] [ ٤:٠۸ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


عشق...

عشق مراقبت می خواهد؛

 

 

 

با غیرتِ تو و عفتِ او ...

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/۱۱/٤ ] [ ٧:۳٧ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


دلبستن

کویر؛

 

 

سرگذشتِ دریایی ست؛

 

 

که به آفتاب دلبسته بود ...!

 

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/۱٠/٢٠ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


اغوشت..

آغوشِ تو؛

 

 

تخفیفِ عمرِ من است؛

 

 

دچارت که باشم؛

 

 

هر شب سالی نوری می شود؛

 

 

میانِ کهکشانِ راهِ شیریِ تنت ...

 

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/۱٠/٤ ] [ ۸:۳۱ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


ببخش....

خود را ببخش تا زندگی ات تباه نشود؛

 

 

 

 

 

 

 

و این را بدان که فقط انسان مرده، اشتباه نمی کند ...

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/٩/۱٩ ] [ ٤:٠۸ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


دلبستگی...

دلم را به روی عالم و آدم بسته ام؛

 

 

 

 

 

 

 

مگر دلبستگی همین نیست ...؟!

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/٩/٥ ] [ ٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


اسمانی شدنت مبارک........مرتضی جان

مرتضی جان پاشو دیگه عصر پاییزی رو نگاه کن بدون تو بغض کرده.جاده ی یک طرفه هم

 دیگه بسته شده.نبض احساسمون دیگه نمیزنه.کاره هممونم انتظاره.تو مگه اونی نبودی

 

که اشک رو عاشق خونه میکردی.نمیدونم چرا؟ولی دلم همش هوس صدای تو رو

 

 

داره.....پس نزار خسته بشم!نگو خسته شدی.

 

اخه میدونی تو یادم دادی عاشقیمو

 

 

میدونم این روزا سخت تره از اونی که باور کنم.

 

 

ولی

تو بمون.اگه بری چیزی درست نمیشه

 

این دفعه تو باید کاری کنی اروم بگیرم.

 

بخدااااااااااااا سخته بمونم بی اهنگات.

 

بیا برگرد نذار دیر بشه خسته شم

 

راستی میدونستی دل دنیارو خون کردی؟؟؟؟؟؟

 

 

قلب منم رو تکراره همیشه دوست داره

 

تو مثل افسانه بی اندازه ای

 

ستاره ستایش کردنی.

 

خدا تو میدونی من ازت چی میخوام نگو دیگه اب از سرش گذشته.

 

مگه جز تو کی سرنوشتو نوشته.

 

 مرتضی مگه میشه خدا باشه و تنها بمونی.محاله بزاره.محاله بتونی...........

 

                                           ( تسلیت)

 

همیشه به یادتم مرتضی جان

 

 

 

 

http://axgig.com/images/70032121548356453625.jpg

[ ۱۳٩۳/۸/٢٤ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


سکوت گورستان.....

سکوتِ گورستان را ببین؛

 

 

 

 

 

 

 

دنیا ارزشِ فریاد زدن ندارد ...

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/۸/۱٩ ] [ ۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


یا حسین

هیچ کس چون ما نگیرد ماتم این ماه را؛

 

با «محرم» شیعیان را اتصالی دیگر است ...

 

 

السلام علیک یا أباعبدالله الحسین «علیه

 

السلام»

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/۸/٥ ] [ ۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


رفتن.......؟

باید رفت؛

 

حتی با ترس؛

 

وقتی از ماندن مطمئن نیستی؛

 

رفتن یقین است ...

 

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/٧/۱٦ ] [ ٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


دلم.....

ترک برداشت دلم؛

 

 

 

بس که تو سرد و گرمش کردی ...

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/٧/٧ ] [ ٥:۱٧ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


دلم برا مدرسه تنگه....

دلم برای حضور و غیاب مدرسه تنگ شده؛

 

انگار برای یکی مهم بود؛

 

که ما باشیم یا نباشیم ...!

 

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/٦/٢٩ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


عاشق...

آدمی هرگز نمی فهمد که؛

 

تا چه اندازه عاشق است؛

 

مگر زمانی که بکوشد؛

 

دیگر عاشق نباشد ...

 

«هریت بیچر استو»

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/٦/۱٢ ] [ ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


خدا منو ببخش

خدایا مرا ببخش که؛

 

یک عمر از تو؛

 

جز تو را خواستم ...

 

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/٥/٢٥ ] [ ٩:٤٢ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


دوست دارم.......M

تو را دوست دارم؛

 

بدونِ آن که علتش را بدانم؛

 

محبتی که علت داشته باشد؛

 

یا احترام است یا ریا ...!

 

«آلفونس دولامارتین»

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/٥/۱٥ ] [ ٩:۳٥ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


خداحافظ .....!

سردش بود؛

 

دلم را برایش سوزاندم؛

 

گرمش که شد؛

 

با خاکسترش نوشت : «خداحافظ» ...!

 

 

 

مرجان سرخ

[ ۱۳٩۳/٤/٢٦ ] [ ۸:٥٤ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


تنها

تنهایی با ارزشه؛

چون، خالی از انسان های بی ارزشه ...!

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/٤/۱٥ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


خدایاااااااا دوست دارم

خدای من؛

دست و بالم از حرف خالی ست؛

هر چه هست، تویی؛

و تو حرف نداری ...

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/٤/۱٠ ] [ ٦:٢۱ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


دوست داشتن

سرِ سوزنی اگر مرا می خواست؛

زمین و زمان را به هم می دوختم ...

 

مرجان سرخ

[ ۱۳٩۳/٤/۱ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


بهترین دقیقه ی زندگی

قشنگ ترین ساعت دنیا؛

ساعتی بود که تو را دیدم ...

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/۳/۳٠ ] [ ۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


هر جای دنیا می خواهی باش...

هر جای دنیا می خواهی باش؛

من احساسم را؛

با همین دست نوشته ها؛

به قلبت می رسانم ...

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/۳/٢٤ ] [ ٦:٥٥ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


دامنه های دلت

در هر جغرافیایی که هستی؛

جهت ها تفاوتی ندارند؛

تمامِ دامنه هایِ دلت؛

به سمتِ خوشبختی باد ...

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/۳/٢٠ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


جایی ازخواب هایم

جایی از خواب هایم با من قرار بگذار؛

دستم به بیداریت که نمی رسد ...

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/۳/۱۱ ] [ ۳:۳۳ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


راهش

راهش را تقسیم کرد؛

رفتنش به من رسید؛

رسیدنش به دیگری ...!

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/۳/٩ ] [ ۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


سماور

 

لیوان چایی روی میز در انتظار یک بوسه است

نه تو می آیی و نه او گرم می ماند

چه گناهی دارد سماوری که داغ دیده است

 

[ ۱۳٩۳/۳/٦ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


قطره ی باران

تلنگر کوچکی است باران؛

وقتی فراموش می کنیم که آسمان کجاست ...

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/۳/٥ ] [ ۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


عشق

چه سخت است تشییع عشق بر شانه های فراموشی؛

و سپردنِ دل به قبرستانِ جدایی؛

وقتی می دانی پنج شنبه ای نیست؛

تا رهگذری بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند ...

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/۳/۳ ] [ ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


بدی های من...

بدی های من؛

به خاطر بدی کردن نیست؛

به خاطر احساسِ شدیدِ؛

خوبی های بی حاصل است ...

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/٢/۳٠ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


شعور

همیشه سکوت؛

نشانه تایید حرفِ طرفِ مقابل نیست؛

گاهی نشانه قطع امید؛

از سطح شعور اوست ...!

«میشل فوکالت»

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/٢/٢٤ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


دعا

خداوندا؛

هدایتم کن تا به این باور برسم؛

که جواب برخی دعاهایم؛

«صبر» و «انتظار» است ...

 

*مرجان سرخ*

[ ۱۳٩۳/٢/٢٤ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


دوست داااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم

   بچه که بودم ...

آری بچه که بودم ؛

پدر سمبل و صاحب عجیب و غریب ترین ذائقه دنیا بود

وقتی به خوش مزه ترین خوراکی های تهیه شده علاقه ای نشان نمی داد؛

اما نه امروز، که به علتش پی برده ام ؛

آری امروز پدر برایم سمبل ایثار و مهربانیست؛

پدری که حتی اجازه نداد تا به دلیل آنهمه بی میلی هایش پی ببرم

 

*پدرم*  *روزت مبارک**             بغل

 

[ ۱۳٩۳/٢/٢٢ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


گریه ی مرد

راست می گویند!

 


مرد که گریه نمی کند...!

 


گاهی، در میان لحظه های پر از درد،

 


فقط،

 


سکوت می کند،

 


می شکند

 


و می میرد !

[ ۱۳٩۳/٢/٢٠ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]


ویکتورهوگو

[ ۱۳٩۳/٢/۱٦ ] [ ٦:۱٤ ‎ب.ظ ] [ neda ] [ نظرات () ]