هنرسیاه

زنی که می
نویسد

کشف و شهودهای
زیادی را حس می کند

گویا حلقه ها،
بچه ها و جزیره ها کافی نیستند

گویا عزادارها، وراج ها و سبزی ها کافی نیستند

فکر می کند می
تواند برای ستاره ها

خط و نشان
بکشد

نویسنده ذاتاً
جاسوس است

عزیزم!

من همان
زنم

مردی که می
نویسد

افسون و
جادوهای زیادی بلد است

گویا ساختمان
ها، کنگره ها و محصولات کافی نیستند

گویا ماشین ها،
کشتی ها و جنگ ها کافی نیستند

با اسباب و
اثاثیه ی دست دوم

درخت می
سازد

نویسنده ذاتاً
کلاه بردار است

عزیزم!

تو همان
مردی

با اینکه از
خودمان خوشمان نمی آید

حتا بیزاریم از
کفش و کلاه هایمان

عاشق
همیم

دست
هایمان

آبی کم رنگ است
و آرام

چشم هامان پر
از اعترافات تکان دهنده

اما وقتی
ازدواج می کنیم

بچه ها با نفرت
ترکمان می کنند

غذای زیادی
داریم

ولی کسی
نیست

این همه غذای
عجیب را بخورد

/ 2 نظر / 4 بازدید
ماهتیسا

ممنون که به وبم سرزدی بازم بیا[گل]

سپیده

گفتند «دوستدارم» چند بخشه ؟ گفت : کارش از روستا و بخش و شهر و کشور گذشته ! «یه دنیاست»